تبلیغات
 گروه آموزشی غیرانتفاعی هجرت - سبک های ادب پارسی
گروه آموزشی غیرانتفاعی هجرت
بزرگترین وبلاگ آموزشی با نمونه سوالات امتحانی و ...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 فروردین 1388 توسط Hejrat | نظرات ()

سبك شناسی و معماری

در قرن ششم و بخشی از قرن هفتم نثر به اوج خود رسید كه ویژگیهای آن را می‌توان به شرح زیر بیان كرد.

1.        پیوستگی معانی و مضامین و استقرار اجزا كلام هر یك در محل خاص خود بر مبنای قرائن لفظی : به صورتی كه اگر لفظی را از تركیب كلام برداریم و لغتی مترادف به جای آن بگذاریم : نه تنها تناسب لفظی بلكه پیوستگی معنوی كلام نیز خواهد گسیخت و یا در مواردی، دقت و ظرافت خود را از دست خواهد داد.

سبك شناسی و معماری

در قرن ششم و بخشی از قرن هفتم نثر به اوج خود رسید كه ویژگیهای آن را می‌توان به شرح زیر بیان كرد.

1.        پیوستگی معانی و مضامین و استقرار اجزا كلام هر یك در محل خاص خود بر مبنای قرائن لفظی : به صورتی كه اگر لفظی را از تركیب كلام برداریم و لغتی مترادف به جای آن بگذاریم : نه تنها تناسب لفظی بلكه پیوستگی معنوی كلام نیز خواهد گسیخت و یا در مواردی، دقت و ظرافت خود را از دست خواهد داد.

2.        ظبط حواشی كلام و قرائن، از ورود الفاظ حشو و زائد. این خود موجب می‌شود تا لغات و تركیباتی كه از نظر مختصات فنی در قرائن نثر جایی ندارد در جمل و عبارات راه نیابد. با این تعبیر در این سبك هر لفظی كه قرینه ای در پی نداشته باشد یا به گونه ای برجستگی و تناسب الفاظ دیگر را نمودار نسازد و حشو شمرده شده و به كار بردن آن كلام راست و ضعیف نشان می دهد.

3.        اطناب در نثر دوره گاه در صراحت و رسائی معنی است و گاه در قدرت و جزالت لفظ و كم اتفاق می افتد كه این دو كیفیت را با هم در اثر واحد بتوانیم یافت.

از آغاز قرن ششم اقتباس از آیات و احادیث نیز مانند سجع در اقسام مختلف نثر راه یافت. بعضی از نویسندگان به حدی در این زمینه به مبالغه و افراط گرائیدند كه گاه معانی و عبارات فارسی تنها برای پیوستن تركیبات عربی به رشته كلام ابداع می شد و عبارات از فارسی به عربی و از عربی به فارسی می رفت بی آنكه در این تبدیل و انتقال قطع و انحرافی در رشته كلام پدید آید و یا تمایز و تفاوتی بین تركیبات فارسی و عربی جز از جنبه لغوی دیده می شود.

اقتباس را در نثر این دوره از سه جنبه مختلف می توان مورد بحث و نقد قرار داد. نخست از جهت كیفیت ارتباط لفظی آیات و احادیث با رشته نثر.

دوم از حیث كیفیت ارتباط و معنوی و مناسبات مختلفی كه در آن ملحوظ بوده و مراعات می شده است.

سوم از نظر تنوع و اقسام مختلف آن

1.        از جهت كیفیت ارتباط لفظی چهار اسلوب متمایز می توان تشخیص داد :

نخست پیوستن آیات و اخبار به رشته نثر بی هیچ گونه فاصله و استعمال كلمه ای كه عبارات عربی را از نثر فارسی تمایز و مجزا نشان دهد چنانكه گویی تركیب عربی دنباله عبارات فارسی است و این در انواع مختلف اقتباس دشوارترین و دقیق ترین اقسام آن است و چنانكه خواهد آمد : در مواردی بكار می رود كه عبارات عربی بی هیچ گونه قطع و انحرافی، معنی عبارات فارسی را پی گرفته و بیان می كند.

دوم پیوستن آیه یا حدیث به نثر فارسی با (كه)ی موصوله و حذف متمم سوم پیوستن آیه یا احادیث به عبارات فارسی به طریق تركیب اضافی.

چهارم به صورت نقل قول با عباراتی كه آیه یا حدیث را از رشته نثر منفك و مجزا نشان دهد.

2.        از جهت كیفیت ارتباط معنوی آیات و احادیث با عبارات فارسی نیز چهار شیوه مختلف در نثر این دوره دیده می شود :

نخست به طریق تتمیم و تكمیل. در این نوع كه بالاترین حد متناسب و ظرافت و دقت در فن اقتباس به شمار می آید.

دوم استعمال آیه یا حدیث به طریق تشبیه و تمثیل، یا ارسال مثل

سوم به طریق توصیف یا تشریع معنی قبل

چهارم بر سبیل تنظیر یا تأكید و تأیید معنی قبل

3.        اقتباس و نقل تمام یا قسمتی از آیات و احادیث

درج و تضمین اشعار و امثله در نثر فارسی

درج و تضمین اشعار و امثله مانند اقتباس از آیات و احادیث، در نثر فارسی به تقلید از نثر عربی از اوایل قرن ششم به غایت تكلف انجامید به طریقی كه گذشته از مختصات لفظی چنانكه گذشت و مشخصات معنوی چنانكه خواهد آمد نثر مصاریع و ادبیات شعری را نیز هم در جهت زینت و آرایش كلام و هم در بیان معنی و مفهوم به كار می گرفت و در این بهم پیوستگی نه در لفظ و نه در معنی نه همان هیچ گونه وجه امتیازی كه در موارد قطع و وصل این دو را از یكدیگر جدا نشان دهد دیده نمی شد بلكه حتی گاه بیان معنی را نیز از روش ارسال و اطلاق دور نمی ساخت.

شیوه متداول در این دوره آن بود كه نویسنده مصاریع و ادبیات شعری را برای بیان قسمتی از معنی كه می بایست به نثر نوشته شود به رشته عبارات می كشید و در آن چنان با مهارت جای می داد كه تفكیك این دو نه تنها در زیبایی ظاهری كلام اثر می گذاشت بلكه تسلسل و توالی معانی را نیز از هم می گسیخت.

درج اشعار و امثله در نثر این دوره به پایه ای رسید كه در تمامی اقسام نثر بجز نثرهای علمی بكار می رفت و در بعضی از متون شعر بر نثر غلبه می یافت چنانكه قسمت مفصلی از بیان معنی از نثر به شعر منتقل می شد این سبك سخن را در بعضی از حكایات گلستان سعدی می توان مشاهده كرد.

به طور معمول درج و تضمین شعر به صورت یك مصرع و یا یك دو بیت بود :

با این همه گاه می بینیم ابیات متوالی از یك قصیده را در مورد واحد، در پی هم می آوردند و گاه نیز ادبیات مختلفی را با اوزان و قوامی متفاوت در یك مورد نقل می كردند از این حیث میان اشعار عربی و فارسی تفاوتی نبود و این هر دو تقریباً به یك صورت و به یك میزان در نثر بكار می رفت.

در قسمتی از آثار نثری این دوره نویسندگان بیشتر به سجع توجه داشته اند و در بعضی دیگر سایر مناسبات و صنایع لفظی بیش از سجع مورد توجه بوده است و سجع را همراه با اجناس و طباق و مراعات نظیر و دیگر صنایع بدیعی تنها به صورت یك ركن از اركان صنعتی در كلام بكار می بردند.

در این دسته از آثار تكلف در استعمال صنایع بدیعی گاه به پایه ای می رسد كه هرگونه مناسبات لفظی حتی ضعیف ترین انواع جناس نیز ممكن است رشته بیان معانی را از طریق مستقیم دوز و منحرف ساخته و به سوی خود بكشد به صورتی كه اگر از مناسبات لفظی كلام صرف نظر شود معانی نیز سست و قلق به نظر رسد.

آثار نثری دیگری را در این دوره می‌توان یافت كه در آن صنایع بدیعی جز در مواردی خاص به كار نمی‌رود و نویسنده ارسال و اطلاق معنی را بیشتر در نظر دارد و آن را بر مناسبات بدیعی رجحان می‌نهد در عین آنكه به اقتضای معنی و بدون تكلف و التزام در مواردی خاص برای آرایش كلام بدان می‌پردازد.

از این دو شیوه نثر نویسی كه بگذریم آثاری كه در آن نمونه‌هایی از صنایع بدیعی و مناسبات لفظی به گونه‌ای هرچند ضعیف وجود نداشته باشد جز در نثرهای علمی نمی‌توانیم یافت.

صنایع بدیعی را از حیث كیفیت و كمیت استعمال در نثر این دوره در مقام مقایسه با شعر می‌توان به سه دسته تقسیم كرد :

نخست صنایعی كه استعمال آن در شعر و نثر به یك منوال و به یك میزان متداول است و صنایعی است كه بیشتر به كیفیت تركیب و تالیف جمل و عبارات و تلفیق معانی و مفاهیم مرتبط است و مراعات آن هم در شعر و هم در نثر به سبك معمول در آن دوره نموداری از انسجام و استحكام و قدرت كلام به شمار می‌رفته است.

دوم صنایعی كه در شعر بیش از نثر استعمال می‌شد زیرا در مصاریع شعری بیش از قرائن نثری برجستگی و تناسب داشته و در نثر معمولاً در مواردی به كار می‌رفته است كه قرائن، به صورتی نزدیك به مصاریع شعری تلفیق و تركیب می‌شده است.

سوم صنایعی كه مراعات آن در نثر از نظر وسعت مجال و آزادی فصول و قطعات سهل‌تر و رساتر از شعر میسر بود. به همین دلیل نیز نمونه‌های آن را در نثر این دوره بیشتر و متنوع‌تر از آثار منظوم و اشعار می‌توانیم یافت.

دشواری تعریف سبك :

سبك‌شناسی علم یا نظامی است كه از سبك بحث لذا بدیهی است كه نخست باید دریابیم كه سبك چیست؟

مفهوم سبك مثل بسیاری از مفاهیم دیگر مثلاً "وجود" بدیهی است اما تعریف جامع و مانع آن دشوار است بدین ترتیب كمتر كسی است كه فرضاً صدای حافظ را از صدای فردوسی باز نشناسد و یا بین چهره شعری صائب و سعدی اشتباه كند با این همه انگشت نهادن بر ویژگی یا ویژگی‌های این آثار بغایت دشوار است.

حال كه تا حدودی به ویژگیهای سبكی اثری دست یافتیم از خود بپرسیم اساساً این ویژگی‌ها یا سبك چگونه تحقق یافته و بوجود آمده؟

كوشش در تعریف سبك :

به طور كلی می‌توان گفت كه سبك وحدتی است كه در آثار كسی به چشم می‌خورد به عبارت دیگر این وحدت منبعث از تكرار عوامل یا مختصاتی است كه در آثار كسی هست و توجه خواننده دقیق و كنجكاو را جلب می‌كند ممكن است برخی از این عوامل سبك ساز آشكار باشند اما غالباً پنهان است.

عوامل سبك ساز اثر ممكن است حتی برای متخصصاً هم روشن و شناخته نباشد. شاعران و نویسندگان و محققان ادبی در طول زمان تعریف‌های مختلفی از سبك بدست داده‌اند كه می‌توان تحت 3 عنوان كلی طبقه‌بندی كرد.

1.        نگرش خاص

2.        گزینش

3.        عدول از هنجار

مفاهیم سبك :

در سبك شناسی وقتی واژه سبك به كار می‌رود مقصود از آن ممكن است یكی از سه مفهوم زیر باشد.

1.        سبك دوره : یعنی كم و بیش مشترك و شبیه آثار یك دوره خاص به عبارت دیگر در آثار یك دوره مشخص تاریخی، نوعی وحدت و زمینه مشترك لفظی و معنوی و ادبی دیده می‌شود كه در آثار دوره‌های دیگر یا كمرنگ‌تر است یا اصلاً نیست.

گر به مسكین اگر پر داشتی

تخم گنجشك از زمین برداشتی

«سعدی»

2.        سبك شخصی : یعنی سبك خاص یك شاعر یا نویسنده كه اثر او را از هر اثر دیگر ممتاز می‌سازد.

3.        سبك ادبی : هر علم و نظام و هنری سبك خاص خود را دارد مثلاً آثار علمی از سبك آثار ادبی ممتازتر است.

بدین ترتیب اهداف سبك شناسی عبارتند از :

1.        تشخیص سبك دوره‌های مختلف ادبیات و تعیین مختصات سبكی هر دوره.

2.        تعیین سبك فردی نویسندگان و شاعران بزرگ كه مربوط به مراحل عالی سبك شناسی است.

3.        تشخیص سبك ادبی و تعیین مختصات آن در مقایسه با سبك‌های دیگر.

فرق سبك ادبی با سبكهای دیگر :

1.        سبك ادبی با سبك علمی : زبان سبك علمی دقیق و موجز است در این زبان معمولاً از استعاره و تشبیه خبری نیست بین فرستنده و گیرنده پارازیت وجود ندارد اما جریانهای اندیشه و تخیل در هنرمندان بزرگ و دانشمندان گاهی سخت همانند است. اما نحوه استدلال در علم بیرونی و عینی و مبتنی بر تجربیات مملوس است یعنی تخیل باید در عمل و آزمایش قابل تصدیق و تكذیب باشد حال آنكه تخیل ادبی قابل تجربه عینی و عملی نیست.

2.        سبك ادبی و تاریخی : در روایات تاریخی قهرمانان چنان كه هستند وصف می شوند از این رو قهرمانان تاریخی علی القاعده عادی و طبیعی و قابل تصور هستند حال آنكه همان قهرمانان در ادبیات تبدیل به موجودات بیش از حد خوب و بد، قوی یا ضعیف و به طور كلی اسطوره می شوند.

3.        سبك ادبی و سبك مذهبی : سبك ادبی تا حدی به سبك مذهبی نزدیك است اما در مذهب پند و اندرز و اخلاقیات هدف اصلی است حال آنكه این گونه مطالب می تواند یكی از موضوعات ادبی قرار گیرد اما در مذهب هم مانند ادبیات با اعمال محیر العقول و با چهره های اساطیری مواجهیم . روایات مذهبی قابل تغییر و تصرف نیستند حال آنكه این روایات در ادبیات مورد جرح قرار می گیرند.

4.        سبك ادبی، گفتار روان پریشان : گاهی بین زبان ادبی و زبان بیماران روانی مخصوصاً كسانی كه دچار زبان پریشی هستند مشابهت‌هائی دیده می‌شود در زبان پریشی هم با اشتباه در كاربرد لغات مواجهیم كه شبیه به مجاز و استعاره و تشبیه در ادبیات است.


مقایسه سبك شناسانه غزلی از حافظ و سعدی :

یك نوع مطالعه سبك شناسانه مطالعه زمینه كوچك است و آن بررسی سبك شناسانه یك شعر یا داستان كوتاه و نظایر آن است در مقابل زمینه بزرگ كه مطالعه سبك شناسانه تمام آثار یك هنرمند یا یك دوره یا نوع ادبی است.

ما در اینجا یك غزل از حافظ و یك غزل از سعدی را كه هم وزن و قافیه‌اند در مقام زمینه كوچك بررسی سبكی می‌كنیم. هدف از این مطالعه این است كه تقریباً بدون توجه به معلومات قبلی و بیشتر بر مبنای خود شعرها تفاوت سبكی آنها را دریابیم یكی از معلومات قبلی‌یی كه از آن استفاده كردیم این است كه حافظ متاخر از سعدی است و بعید نیست غزل خود را به اقتضایی غزل سعدی ساخته باشد یكی از هدفهای این مطالعه این است كه صحت و سقم این موضوع مشخص شود.

اینك غزل سعدی و حافظ به ترتیب نقل می‌شود.

چه فتنه بود كه حسن تو در جهان انداخت

كه یك دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت

بلای غمزه نامهربان خونخوارت

چه خون كه در دل یاران مهربان انداخت

ز عقل و عاقبت آن روز بر كران ماندم

كه روزگار حدیث تو در میان انداخت

سبك شناسی و تصحیح متون :

در تصحیح متون آشنایی با دوره قبلی مربوط از واجبات است وگرنه مصحح در انتخاب واریانت‌ها یا نسخه بدل‌ها دچار سردرگمی خواهد شد مثلاً مصحح باید توجه داشته باشد كه در زبان قدیم فارسی به جای برخی از قیود فارسی معادل عربی آنها مرسوم بود مثلاَ به جای سخت صعب می‌گفتند.

همچنین در این دوره استعمال لغت حرب به جای جنگ بسیار طبیعی است به قول بلعمی در تاریخ خود فقط یك بار واژه جنگ را به كار برده است و آن هم مشكوك است. همین معلومات سبك شناسانه است كه سرمایه برخی از ادبا در تصحیحات قیاسی بوده است كه گذشت زمان و پیدا شدن نسخ معتبر كهن بر صحت آنها نهاده است. كسانی امثال دهخدا و بهار صاحب "معرفت لحن" بوده‌اند مرحوم دهخدا حدس‌هایی در تصحیح برخی از متون زده است كه گاهی اعجاب انگیز است مرحوم بهار هم در مطاوی سبك شناسی خود غالباً چنین اجتهادی دارد از جمله درباره كلیله و دمنه.

سبك شناسی ادبی و سبك شناسی زبان شناختی

بعد از فردینان دو سوسور شاگرد او شارل بارلی كوشید تا سبك شناسی را شاخه‌ای از زبانشناسی محسوب دارد و بدین لحاظ به آن وجهه‌یی علمی بخشد شاگردان و پیروان او هم همین مسیر را تعقیب كردند و روز به روز سبك شناسی از حوزه نقد ادبی قدیم خارج شد و به طرف زبانشناسی رفت. سبك شناسی را نظامی بین زبان شناسی و نقد ادبی جدید تلقی می‌كند زیرا در آن هم بحث‌های زیبایی شناسی و ارزشگذاری و قضاوت است.

زبانشناسان برآنند تا ادبیات را علمی كنند و برای آن معیارهای عینی بجویند و مسائل ادبی را تحت ضابطه و قاعده درآورند به طور كلی زبانشناسان وقتی در كتب خود به بحث از زبان ادبی و ادبیات می‌پردازند، این مطالعات و بحث‌های خود را سبك شناسی می‌خوانند . اما این بحث‌ها غالباً منحصر به خواص سبك ادبی است و معمولاً به سبك دوره یا فردی مربوط نمی‌شود.

زبانشناسان چندان به بحث معنی علاقه‌مند نیستند. حال آنكه بحث معنی مهم‌ترین بحث در نقد ادبی است و به هر حال در سبك شناسی نیز توجه به آن ضروری است. از طرف دیگر در نقد ادبی با مساله ارزشگذاری یا قضاوت سر و كار داریم كه در زبان شناسی محلی از اعراب نداریم و در سبك شناسی هم چندان مهم نیست و اگر هم مطرح شود فقط مبتنی بر اثرست و به صاحب اثر نمی‌پردازد.

دو جریان جدید در سبك شناسی جدید :

در سبك شناسی جدید دو جریان كلی قابل تشخیص است :

1.        مكتب فرانسوی سبك كه ماخوذ از آرا شارل بارلی است.

2.        مكتب آلمانی سبك كه مرهون آرای كارل فوسلر و لئو اسپیتزر است و آن را باید در زیباشناسی بند تو كروچه جست بر خلاف بالی كه توجهی به ادبیات ندارد برای كروچه شعر و زبان آن یكی است برای اینان تمامی عناصر یك اثر هنری مهم است نه مثل گروه اول فقط عناصر عاطفی آن.

گاهی این دو جریان با هم آمیخته‌اند.

درباره وبلاگ
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
نظر سنجی
به چه کسی رای می دهید ؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :